اسكندر بيگ تركمان
413
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
يكديگر افتاد امت خان با كل سپاهيان و مردمى كه يراق بسته بجنگ مشغول بودند بقتل رسيده اوزبكيه بر متنسفى ابقاء نكردند و چون از ارباب جلادت پرداختند دست به خون صلحا و علماء و سادات يازيدند عبدالمؤمن خان شيوهء ابن زياد پيش گرفته شعله غضبش جز به خون سادات و علماء شيعه انطفاء نميپذيرفت و از مضمون لا يرحم اللهء من لا يرحم الناس احتراز ننموده با كمال قساوت قلب در صفهء مير عليشير ايستاده جنود شقاوت ورود اوزبكيه را باندرون روضهء متبركه فرستاده يك يك از بيچارگان مظلوم را از دار السياده و دارالحفاظ و مسجد جامع بيرون كشيده بدرجهء شهادت ميرسانيدند و مصاحف از دست حفاظ گرفته از همان شربت ميچشانيدند از صحيح القولى استماع رفت كه مير محمد حسين مشهور بمير بالاى سر كه از سادات مشهد مقدس و در صلاح و تقوى و عبادت درجهء عالى داشت و هميشه در بالاى سر ضريح مبارك به نماز و طاعت و تلاوت قيام نموده كمتر از آن مقام شريف حركت كردى در آن روز هولناك بدستور معتاد در بالاى سر نشسته بتلاوت مشغول بود يكى از اوزبكان خدا بى خبر دست در كمر او زده بيرون ميكشيد مير بيچاره از هول جان و كشاكش اضطراب دست بر پنجره ضريح مبارك زده محكم گرفت اوزبك ديگر شمشيرى انداخته قطع يد او نمود و دستش در محجر مانده او را بيرون كشيده پاره پاره كردند . مجملا آن روز غم اندوز ثانى روز عاشورا و صحن مقدس نمونه دشت كربلا بود خون كشتگان صحن آستانه متبركه بر مثال آب روان جريان يافته سفينه حيات آن مردم غريق بحر فنا گشت مولانا شانى كه در ولايت عجم مرتبهء سحبانى دارد مرثيهء درينباب بنظم آورده اين بيت مناسب مقام است : شعر هنوز اگر بفشارند خاك مشهد را * سفينه از شط خون تا بكربلا بدود عورات اين طبقه كه سر پوشيدگان حريم عزت و پردهنشينان سرادق عفت بودند و بآستانه و مسجد جامع جمع شده ملتجى گشته بودند ازواج و پسران و برادران خود را غريق بحر خون ديده خود را در دام محنت و بلا يافته بدست اوزبكان بيحيا اسير و مبتلا ميشدند و همچنين در كوچهها و محلات دست بقتل و اسير و يغما برآورده هر كس را از محل اختفاء بيرون ميكشيدند بعد از قين و شكنجه و اخذ مال همان شربت شهادت ميچشانيدند روضهء مقدسه بباد غارت و تاراج رفت قناديل مرصع و طلا و نقره و شمعدان كه از حيز تعداد بيرون بود و مفروشات و ظروف و اوانى چينى و كتابخانهء سركار فيض آثار كه در تمادى ايام از اقصى بلاد اسلام جمع شده بود از مصاحف بخطوط شريف حضرت ائمه معصومين و استادان ما تقدم مثل ياقوت مستصى و استادان سته و ديگر كتاب علمى و فارسى كه از حيز احصا بيرون بود بدست اوزبكان بىتميز نادان درآمده آن در گرانمايه را چون خزف ريزه بىبها به يكديگر ميفروختند . مجملا تا سه روز آتش بيداد آن طايفه بدنهاد اشتعال داشت قليلى از سپاهيان و سادات آستانه و مردم مشهد كه در نهانخانه خزيده بودند شبها بيرون آمده سر بكوه و صحرا نهاده خود را بمأمنى ميرسانيدند بعضى بعراق آمده بعضى ديگر كه قطع تعلق از فرزندان نميكردند [ 277 ] در مواضع و محال پراكنده شدند بعد از سه چهار روز كه در هيچ يمين يسار نمانده بود برعايا ترحم نموده بر بقية السيف مال امانى قرار يافته جنود اوزبك از قتل و غارت و اسر رعيت ممنوع شدند خلايق كه در زواياى